تبليغاتX
سکووووووووووووووووت دل

سکووووووووووووووووت دل

منطق تقديم كنم يا دل؟آخر سفره را ناني بايد،راه را گامي ، سكوت را سخني ، و كوير را سرسبزي ، تشنه چشمه

ديگه حالشو ندارم !

خلاص !
+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 23:29  توسط آبجی مرژی 

هبوط

مرا كسي نساخت ،

خدا ساخت .

نه آنچنان كه "كسي مي خواست " ،

كه من كسی نداشتم ،

كسم خدا بود .

 كس بي كسان .

او بود كه مرا ساخت ،

آنچنان كه خودش مي خواست ،

نه از من پرسيد و نه از "من ديگر"م .

من يك گِل ِ بي صاحب بودم .

مرا از روح خود در آن دميد و ،

و بر روي خاك و در زير آفتاب ،

تنها رهايم كرد .

 " مرا به خود واگذاشت" .

 عاق آسمان !

كسي هم مرا دوست نداشت ؛

به فكرم نبود .

وقتي داشتند مرا مي آفريدند ،

مي سرشتند ،

 كسي آن گوشه خدا خدا نمي كرد.

 

+ نوشته شده در  87/03/03ساعت 12:27  توسط آبجی مرژی  |